محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3144
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خبر كشته شدن مسعود را شنيد و توقف كرد . مالك بن دينار گويد : من با جوانانى بودم كه به تماشا پيش احنف رفته بودند . پيش وى رفتم . مردم بنى تميم آمدند و گفتند : « مسعود وارد دار الاماره شد و تو سرور مايى . » گفت : « سرور شما من نيستم ، سرور شما شيطان است . » اسحاق بن سويد عدوى گويد : با تماشاييان به خانهء احنف رفتم ، پيش احنف آمدند و گفتند : « اى ابو بحر ، ربيعه وارد ميدان شدند . » گفت : « شما بيشتر از آنها در دار الاماره حق نداريد . » گويد : سلمه بن ذويب برآشفت و گفت : « اى گروه جوانان سوى من آييد ، اين ترسو است و براى شما خيرى پيش او نيست . » گويد : گرگان بنى تميم تلاش آغاز كردند و پانصد كس از آنها داوطلب شدند كه با ماه افريدون بروند . سلمة بن ذويب به آنها گفت : « آهنگ كجا داريد ؟ » گفتند : « سوى شما مىآمديم . » گفت : « پيش برويد . » ناشب بن حسحاس و حميد بن هلال گويند : به خانهء احنف رفتيم كه نزديك مسجد بود و جزو تماشاييان بوديم ، زنى آتشدانى پيش وى آورد و گفت : « ترا با سرورى چكار بخور سوز كه تو زنى . » احنف گفت : « ته زن بيشتر شايستهء آتشدان است . » گويد : آنگاه پيش وى آمدند و گفتند : « خلخالهاى عليه دختر ناجيهء رياحى و خواهر مطر را از پايش در آوردهاند . » بعضىها نام عزه دختر حر رياحى را گفتند ، منزل وى در ميدان بنى تميم كنار وضوگاه بود و نيز گفتند : « رنگرزى را كه بر راه تو بود كشتند . و نيز مرد از پا افتاده اى را كه بر در مسجد بود كشتند . » و نيز گفتند : « مالك بن مسمع از جانب ميدان وارد كوچه بنى العدويه شد و چند خانه را بسوخت . »